سفارش تبلیغ
دستبند بلوتوث ویبره
نسیم سحرگاهی - استشهادی
   1   2   3   4   5   >>   >

بسم الله الرحمن الرحیم


چند دقیقه ای هست که خوندن کتاب "ارمیا" نوشته "رضا امیرخانی" رو تموم کردم. و تصمیم گرفتم نظرم رو راجع بهش بنویسم. چندتا از نوشته های با همین مضمون رو خوندم. تقریبا همه تعریف کرده بودند. منم خیلی خوشم اومد از کتاب، مثل بقیه کتابهای این نویسنده. اول از همه "داستان سیستان" منو با این نویسنده آشنا کرد و تا حالا از خوندن هیچ کدوم از کتابهاش پشیمون نشدم.


خب از این حرفا گذشته "ارمیا" چند بخش مختلف با حال و هوای متفاوت داره. اول فضای جبهه. این بخش خیلی حال منو تغییر داد. مثل روزهایی که از اردوی راهیان نور برمی گشتم، شدم. تا چندساعت از فضایی که توش زندگی روزمره داشتم، بیزار بودم. اما بازهم در نبرد روزمرگی و عاشقی، روزمرگی برنده شد. اگر عاشق باشی، اینجا دووم نمیاری، من که اینطوری هستم. کاش میشد همین جا هم بوی خاک جنوب رو استشمام کرد. کاش یک کسی میگفت بعد از عاشق شدن (برگشتن به تهران از جنوب) چطور باید زندگی کرد که اولین قربانی، عشقت (شهادت)  نباشه که فراموشش میکنی. فکر کنم خودم میدونم جوابش رو! رعایت تقوا در همه زمانها و مکانها. البته مکان مقدس خودش مسیر رو هموار میکنه. ترک گناه تو تهران سخت تره و شاید باارزشتر (شک دارم!)


بخش دوم مربوط به خداحافظی ارمیا از خاک جنوب و ورود به زندگی قبله. این قسمت داستان به نظرم خیلی اغراق آمیزه. از این لحاظ که همه آدمای اطراف ارمیا خیلی با اون از لحاظ فضای تفکر، فاصله دارن. و ارمیا برای کنار اومدن با زندگی جدید، مجبوره به جنگل پناه ببره. این یکم عجیبه. یه جورایی آدم افسرده میشه. بالاخره اون زمان هم خیلیها از جبهه اومده بودن و بودن آدمایی که با جنگ  زندگی کرده بودن در جبهه یا پشت جبهه. اگر ارمیا دنبال رفیق همراه و همدرد میگشت، پیدا میکرد. چه بسا کسانی که بعد از جنگ لیاقت شهادت پیداکردن.  در همین قسمت توصیف آقای امیرخانی از مردم به نظرم جالب نیومد. چون همه رو یه جورایی دنیاطلب معرفی میکرد و فقط ارمیای اون بود که وارسته از دنیا بود. خصوصا معدنچی ها که انگار انسانهای اولیه بودند. مردم روستایی ما مگر اینطوری هستند. آدمای این کتاب هیچ معرفت و کمالی نداشتند. درصورتی که در واقعیت این طور نیست. مگر از روستاها کم شهید داشتیم؟


بخش سوم هم مربوط به رحلت امام خمینی رحمه الله علیه هست و این سوال از نویسنده پرسیده میشه که این آدمایی که برای تشییع امام اومدن تو قسمت دوم کجا بودن.


در کل انزواطلبی ارمیا منو اذیت میکرد، شاید به خاطر روحیه برون گرایی خودم باشه!


حق نگهدارتون.



  • کلمات کلیدی : ارمیا، رضا امیرخانی، نقد
  • نوشته شده در سه شنبه 2/12/90ساعت 4:34 عصر توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()


    به نام خدا

    مدتیه که بیمار شدم و شبها درد امونم رو بریده و نمیذاره بخوابم. بعضی شبها برای اینکه دردم آروم بشه باید تا خود صبح راه برم. خلاصه روزهای سختی دارم.
    اما تو همین شبها یه چیزی رو فهمیدم اونم اینه که اگه به خاطر درد، بی قراری کنم دردم دو سه برابر میشه و روحیه ام هم خراب. اما اگر به خاطر بیماری که به گفته امام سجاد علیه السلام، نعمته و باعث میشه گناهانت پاک بشه شکرگزاری کنی، دیگه تحمل درد اونقدر سخت نیست.
    فهمیدم که راضی بودن به رضای خدا آدمو از افسردگی نجات میده و امید به آخرت باعث میشه از درد و رنج نترسی. مخصوصا مواقعی که معلوم نیست کی خوب میشی، این امید تو دلت هست که درد کشیدنت اجر داره و نتیجه اش یا پاک شدن گناهانت هست یا اگر گناهی نداشته باشی بالارفتن مقامت.


    خدایا ما رو شاکر نعمت­هات و راضی به رضای خودت کن. و کمکمون کن از چیزی که تو برامون مقرر کردی شکایت نکنیم.



  • کلمات کلیدی : شکر نعمت، رضای خدا
  • نوشته شده در چهارشنبه 30/9/90ساعت 1:52 عصر توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

    به نام خدا


    امروز بعد از چند روز که روزه گرفتم بهو یادم افتاد که قبل از شروع ماه رمضون چقدر میترسیدم که تشنگی منو ار پادربیاره. مخصوصا که سرکارهم میرم. میگفتم خدا به خیر کنه. اما امروز دیدم نه تنها ادیت نمیشم، ار پارسال که تو خونه میخوابیدم راحت ترم.


    خدا بی حکمت و خارج از طاقت انسان چیزی رو واجب نکرده. ولی متاسفانه ما کم ایمان ها باور نداریم. حالا ما از ترس جهنم روزه رو گرفتیم و بهمون ثابت شد طاقت داریم ولی اونایی که یه روزم امتحان نکردن فکر می کنن نمی تونن. اولش سخته ولی بعد که بهش عادت کردی ترکش سخت میشه؛ ماه رمضون رو میگم.


    پی نوشت


    1-تیتری که زدم منظورم ترس از خدا و ترس از تشنگی و گشنگی بود.


    2- دارم تو تاریکی می نویسم. ببخشید اگر غلط تایپی داره.


    3- دعامون کنید.


    یا علی مدد



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در یکشنبه 23/5/90ساعت 2:12 صبح توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

       1   2   3   4   5   >>   >
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ارمیا
    الهی رضا برضاک و تسلیما لامرک
    روزه دارا میترسن ، روزه خورها هم میترسن
    [عناوین آرشیوشده]