سفارش تبلیغ
صبا

1- آقای علی لاریجانی سال گذشته از نامزدی موسوی برای ریاست جمهوری به شدت حمایت می کنید!!! و امسال فتنه آنان را محکوم می کنید؟؟؟؟

"چه کسانی به موسوی تبریک پیروزی گفتند؟

"این نماینده مجلس با اشاره به حمایت لاریجانی از موسوی، پیش از انتخابات یادآور شد: از جلسات انتخاباتی وی و ترکیب اعضای این جلسات که بگذریم، کاری که ایشان بعد از ظهر روز اخذ رأی کرد و تلفنی به موسوی، به بهانه حتمی شدن ریاست جمهوری‌اش تبریک گفت، قابل گذشت نیست، زیرا او از جایگاه رییس یک قوه و به عنوان کسی که قاعدتاً به اطلاعات و اخبار دست اول و محرمانه دسترسی دارد، وقتی به موسوی آن هم قبل از پایان زمان رأی گیری تبریک گفت، در واقع او را دچار توهم و تشویق کرد تا مواضع فتنه انگیز و تحریک کننده بعدی را هم داشته باشد که این رفتارها باعث سلب امنیت و آسایش مردم و وارد شدن خسارات زیادی به کشور و اقتدار و حیثیت نظام شد. آیا نشست و برخاست های انتخاباتی آقای لاریجانی با کسانی که با نظام دچار تعارض و تضاد شده بودند و تشویق او به فتنه انگیزی موسوی و آشوب های خیابانی، نشانه اطاعت از رهبری است؟

این نماینده افزود: ما به خاطر بعضی مصالح درباره رفتار انتخاباتی آقای لاریجانی و جلسات و محتوای مذاکرات و مواضع علنی متناقض او سکوت کردیم، اما ای کاش وی برای چگونگی تشکیل دولت دهم تعیین تکلیف نکند."

 باز هم سخنی با لاریجانی:

انقلاب ما فقط مدیون 300 هزار شهید دفاع مقدس نیست.تمام علما از پس غیبت تاکنون در این راه چه مرارت ها که نکشیدند.

آقای لاریجانی موسوی به یک باره مورد تمجید نتانیاهو و گرگ های صهیونیست قرار نگرفت.لغزش ها آرام آرام است.این ره که شما می روید در آینده ای نه چندان دور شما را هم به تقاطعی می رساند که الان موسوی و کروبی رسیده اند. تجدید نظر کنید"

 تماس لاریجانی با موسوی در روز رای گیری

خیانت لاریجانی با تبریک پیروزی در انتخابات به موسوی پیش از رای شماری

2- آقای علی لاریجانی سال گذشته با حسنی نامبارک دیدار دوستانه انجام می دهید !!! و امسال برکناری وی را تبریک می گویید؟؟؟

بازخوانی دیدار لاریجانی با مبارک+ نامه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع)

 

لاریجانی مبارک



  • کلمات کلیدی : لاریجانی موسوی، لاریجانی مبارک
  • نوشته شده در سه شنبه 89/11/26ساعت 1:36 عصر توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

    در حاشیه بستری شدن زینب انقلاب در بیمارستان؛
    اگر یکی از سیلی‌های دباغ را رهنورد خورده بود، ادعای رهبری می‌کرد!

    سوزن های ته‌گرد را بر انگشتانش نهادند، چشمان زن بسته بود، جایی را نمی‌دید، ناگهان دستانش را به دیوار کوبیدند. سوزن ها از زیر ناخن‌ها تا ته فرو رفتند، درد استخوان‌های زن را می‌سوزاند، اما لب از لب نمی گشود.

    خاموش کردن ته سیگار روی بدن زن‌ها از دوران جنگ ویتنام مد شده بود، آمریکایی ها کشف کرده بودند زنان "ویت کنگ" تنها با این شیوه لب به سخن باز می‌کنند. ساواکی‌ها زن را روی تخت خواباندند، پس از ناسزاهای تکان دهنده و سرگیجه آور حالا سیگارهای خود را روی بدن او خاموش می‌کردند، بی فایده بود، گویا باید به دنبال راه دیگری می بودند.

    زن، دیگر جای سالمی در بدنش برای شکنجه شدن نداشت. دخترانش را آوردند. حالا نوبت آنها بود. راضیه و رضوان13-14 ساله بودند. آن‌قدر آنها را زدند و کوفتند و سوختند که زن دعا می‌کرد دخترکانش زودتر بمیرند تا این‌قدر زجر نکشند. زن اما مگر حرف می‌زد، هرگز!

    آن زن مرضیه حدیدچی (دباغ) بود...

    اگر یکی از سیلی‌هایی را که این زن خورده بود، امثال زهرا رهنورد خورده بودند، تاکنون ادعای رهبری انقلاب را می کردند. ادعا می‌کردند با استقامت‌ترین زن تمام اعصار تاریخ بشریت هستند! الحمدلله که یک قطره خون هم از بینی اینها نریخت.

    مرضیه حدیدچی بر اثر عارضه ریوی در بیمارستان خاتم الانبای تهران بستری شد. خوب که چه؟ شد که شد. حالا اگر الناز شاکر دوست بستری می‌شد یک چیزی! کل سینمای ایران می‌خوابید. ده‌ها نشریه زرد آه و ناله سر می‌دادند. اصلاً چرا خودمان را گول بزنیم ؟همین صدا و سیما بساطی راه می انداخت.

    ساواک برای آنکه مقاومت این زن را بشکند، آخر کار رفت دخترانش را آورد و جلوی چشم مادرشان شروع به دردناک‌ترین شکنجه ها بر روی آنها کرد. شکنجه فرزند در مقابل چشم مادر، چقدر وحشتناک است؟ اما این کوه صبر لب از لب باز نمی‌کرد.

    کروبی که گویی دچار بیماری "همه کس به خود تجاوز بینی!" شده است، فرزندش به‌خاطر تلاش برای جوسازی در راهپیمایی با شکوه 22 بهمن یک کشیده خورد. از همین یک کشیده پیراهن عثمانی علیه انقلاب درست کرد که "فارین پالیسی" آخر او را به عنوان یکی از اندیشمندان بزرگ سال انتخاب کرد.

    از افتخارات حدیدچی زمانی که مسئول سپاه غرب کشور همین بس که به اندازه تمام ادعاهای اعظم طالقانی منافق و ضد انقلاب به درک واصل کرده است. اما هیچ‌وقت ادعای ریاست جمهوری نکرده. اگر شیرین عبادی یکی از شلاق‌هایی را که حدیدچی خورده، خورده بود، الآن با "بان کی‌مون" سر ریاست سازمان ملل متحد دعوا داشت.

    حدیدچی نه باند و دفتر و دستکی دارد نه صاحب ملک و املاک و باغ و ویلایی است، نه فرزندانش در انگلیس هستند که غصه‌شان را بخورد، نه حتی ادعا دارد که یک آلبوم با امام عکس دارد با اینکه نسبت به خیلی افراد بیشتر برای امام(ره) امین بوده و جزو هیئت اعزامی برای ابلاغ پیام تاریخی ایشان به گورباچف بوده است. نه ادعا دارد روشنفکرترین زن ایران است. حدیدچی اما عفونت پاهایش را دارد که بر اثر کشیده شدن ناخن‌هایش در زمان شاه هنوز رنجش می‌دهند. همین.

    من مانده ام مسئول برگزیدن چهره های ماندگار کیست؟ می‌ترسم آخرش احمد پورمخبر چهره ماندگار شناخته شود، مرضیه حدیدچی نشود. نشد هم نشد اشکالی ندارد، مرضیه حدیدچی همین که یکی از چهره های ماندگار نزد حضرت امام(ره) است، برایش کافی است. اتفاقا الان که فکر می‌کنم می‌بینم اگر چهره ماندگار نشود، خیلی بهتر است، چون آن‌وقت برخی خیال می‌کنند دین‌شان را ادا کرده اند نسبت به این زینب انقلاب.

    خلاصه اینکه حدید چی بستری شده است توی بیمارستان خاتم الانبیاء.اگر پزشکان خاتم الانبیاء از پس درمانش بر نیامدند خود خاتم الانباء در بهشت بر داغهای کهنه شده دلش مرهم خواهد نهاد.

     

    به نقل از رجانیوز

     

    بیائید برای شفای همه جانبازان سوره حمد را بخوانیم.



  • کلمات کلیدی : مرضیه حدیدچی (دباغ)، رهنورد
  • نوشته شده در سه شنبه 89/10/28ساعت 11:36 عصر توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

    اللهم اشغل الظالمین بالظالمین

    آهای با توام پیرمرد!

    وقتی که برای آقایم خط و نشان کشیدی! از خدا و امام و شهدا شرم نکردی؟

    آهای ! خودت را جمع کن. آن وقت که مثل عروس پرده نشین شده بودی و در پشت پرده عروسک گردان اغتشاش بودی! آن موقع یادت نبود دم از قانون بزنی؟

    آهای آدم دو رو! می دانی که حالم از آن اشکهای تصنعی ات چقدر به هم  می خورد؟ وقتی مقابل علی زمانه ایستاده ای و معاویه صفت دم از پیامبر می زنی و برای او اشک می ریزی

    خودت احمقی یا ما را احمق فرض کرده ای؟ تو نگران خواسته مردمی؟ من و 24 ونیم میلیون واجد شرایط رای یعنی 63 درصد جامعه مردم نیستیم؟ و مفت خورها و مال مردم خورهای دور بر تو همان مردم یا معترضین هستند؟

    نمی دانم چرا راه به آخر نبردی؟ تو که ادعاهای انقلابی بودنت گوش فلک را پر کرده، کجا پایت را کج گذاشتی که به اینجا رسیدی؟

    بس است آنقدر بی دلیل احترامت کردیم. بس است ثروت اندوزی تو و خانواده زرسالارت.

    به تو اخطار می کنم! اگر پایت را بخواهی بیش از این از گلیمت دراز کنی، ما جان نثاران مولا و مقتدایمان و فرزندان معنوی خمینی بت شکن، روزگارت را سیاه میکنیم.

    برو بنشین درکنج عزلت و توبه کن. خراب کردی دیگر گندش را در نیاور.

    حیا پیشه کن، فکر کردی چطور می خواهی جان به عزرائیل بدهی؟ من به جای تو می ترسم.

    برو! فقط برو و از جلوی چشمانمان دور شو.

    دوستان عزیز برای نابودی منافقین انقلاب صلوات بفرستید و دعا کنید شر این مال مردم خورها هر چه زودتر از سر ما کم شود.

    کلیک کنید ضرر نداره:

    تصاویر جالب از نمازجمعه امروز تهران

     شاکری: هاشمی باید بداند قاضی نیست

     نماز جمعه از پشت عینک دودی 

    هاشمی رفسنجانی...از صدقه سر حضرت آقا فعلا با تو مدارا می کنیم

    آخرین و پرخرج ترین سناریوی دشمن شکست خورد 

    رسایی: افرادی بر طبل بحران می‌کوبند که منافعشان را ازدست داده اند  

    خاتمی نیامد؛ حامیان موسوی شاکی شدند 

     آتش‌بیاری معرکه به اسم وحدت بلوغ سیاسی حزب‌الله مانع ژست فراجناحی هاشمی شد 

     حضور کمرنگ شخصیت‌ها در نمازجمعه و طنز تاریخی سایت پسر هاشمی 



  • کلمات کلیدی : حرف حساب
  • نوشته شده در شنبه 88/4/27ساعت 2:8 صبح توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

    گویا حزب جدیدی در شرف تأسیس است. قدم نو رسیده مبارک!!!  اینجانب به نوبه خود در این امر خیر شریک میشوم!!! و نامهای پیشنهادی خود را برای حزب ایشان با ذکر دلیل ارائه منمایم باشد که مقبول افتد:
    1. حزب قانونمندان: این نام به سبب پایبندی خیلی زیاد ایشان به قانون تبلیغات انتخاباتی و عدم اهانت به رقیب و عدم مقاومت در برابر قوانین جاری کشور و نیز عدم انجام راهپیمایی بدون مجوز، پیشنهاد میشود. یعنی یه جورایی این اسم برازنده ایشون و حزبشونه!
    2. حزب باادبان: دلیل پیشنهاد این نام، شعارهای انتخاباتی ایشان و طرفدارانشان است. به دو نمونه توجه کنید:
    هر کی که ناموس داره      موسوی رو دوست داره
    یه هفته دو هفته ..... حموم نرفته
    انسانم آرزوست (توضیح آنکه مصرع کامل این شعار در شعری است از اقبال لاهوری که میگوید: از دیو و دد ملولم انسانم آرزوست. که البته جناب آقای مهندس میرحسین موسوی اصلاً قصد اهانت به رقیب رو نداشتن!)
    3. حزب ناموس: وقتی که احمدی نژاد در حرکتی وقیحانه، کپی مدرک تحصیلی زن جناب آقای مهندس میرحسین موسوی را به ایشان نشان داد و با این کار رگ گردن همه ما را قلمبه کرد؛ استارت پیشنهاد این نام زده شد. پیشنهاد میکنم چون جناب آقای مهندس میر حسین موسوی، خودشان کلی پوستر و بنر چاپ شده از همسرشان را روی در و دیوار مشاهده کرده بودند و رگ غیرتشان قلمبه نشده بود؛ این بار هم ضمن مراقبت کامل از رگش غیرتشان، تصاویر عیال مربوطه خودشان را به عنوان نماد حزب انتخاب کنند .(البته ایشان جای مادربزرگ ما حساب میشوند ولی خب به هرحال بنده از طرف همه طرفدارانشان قول میدهم به چشم خواهری به عکس  ایشان نگاه شود.)
    4. حزب لب کارون: به یاد دارید شبی را که جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در مناظره با کروبی، داشت با رعایت عدالت، احمدی نژاد را میکوبید؛ ضمن تکان دادن یک عدد دستمال کاغذی سعی کرد حرکت نشان دادن مدرک زنش را توسط احمدی نژاد، در ذهن بینندگان بازسازی کند؟ همون زمان بود که چارتا آدم منحرف مثل من یهو با این حرکت ایشان یاد اون بابایی افتادن که یه زمانی میخوند:
    لب کارون/چه گل بارون/ خوش  . . . (لطفاً جنبه داشته باشید و دستمالهایتان زمین بگذارید و آرام بنشینید ادامه مطلب را بخوانید!!!)
    5. حزب نازداران: با عرض شرمندگی به دلیل وجود خواهران بدحجاب! ! ! و پسران ابرو برداشته در میان دلایل پیشنهاد این نام، جهت پیشگیری از خدشه دار شدن عفت عمومی، از ذکر آنها معذوریم. البته افراد مذکور هرگز در ستادهای جناب آقای مهندس میرحسین موسوی حضور فیزیکی و شمیایی و غیره نمیداشته اند! ! !
    6. حزب پولداران: ببخشید اشتباه شد. آخه این بنده خدا و طرفداراش پول ندارن؛ پولای نفت هم که همش دست دولت احمدی نژاده( که خدا انشا الله خودش هدایتش کنه). به جون خودم  نباشه به جون شما راس میگم.
    7. حزب مسجدیاران: پس از مشاهده مسجد سوخته لولاگر که در جریان تظاهرات آرام روز سی ام تیر آتش گرفت؛ (پیش آمد است دیگر؛ پیش می آید) احساس کردم این اسم به درد حزب ایشان میخوره.
    8. حزب بانکداران: نه به سبب طرفداری صاحبان بانک های خصوصی از ایشان، بلکه به دلیل علاقه وافر بعضی ها به شکستن شیشه بانک ها، این اسم را پیشنهاد میکنم.( در همین جا و از همین تریبون اعلام میکنم که شیشه بانک ها را پلیس شکسته و بسیج. در حین وقوع این اتفاقات نیز حامیان مظلوم جناب آقای مهندس میر حسین موسوی بدون هیچ گونه چشم داشتی فقط نسبت به پاکسازی کف خیابان ها از شیشه خورده اقدام کرده اند و لاغیر. در ضمن هرکی که دروغ بگه و فکر کنه این کارا توسط طرفداران جناب آقای مهندس میرحسین موسوی انجام شده، ایشالا که شقاقولوس بگیره، بمیره! الهی آمین)
    9. حزب گلدکوئیست : گویا برای جلب هوادار در تبلیغات سیاسی در ستاد جناب آقای مهندس میرحسین موسوی از روشی شبیه روشهای مرسوم در شرکت های هرمی استفاده شده است. به همین دلیل این اسم برای حزب ایشان پیشنهاد میگردد.
    10. حزب خیالبافان: این نام را پیشنهاد میکنم نه به دلیل تخیلات کودکانه و معصومانه ایشان در باب تقلب و پیروزی در انتخابات بلکه به دلیل نشریات چاپ شده بوسیله فرهنگستان هنر!
    ایشان وقتی مسئول فرهنگستان هنر بودند نشریاتی را با این نامها منتشر کرده اند: فصلنامه خیال، ویژه‌نامه‌های نقش خیال، طرح خیال، نوای خیال،‌ سایه خیال، تصویر خیال، تندیس خیال، معراج خیال، اقلیم خیال، جوانه خیال، آوای خیال، صور خیال، فصلنامه خیال شرقی، ماهنامه آیینه خیال. هر کی باورش نمیشه بره این اسامی رو تو گوگل جستجو یا به قول بعضیا سرچ!! کنه ببینه جدی گفتم یا شوخی.
    11. حزب "چیز" داران: چیه؟ واسه این اسمم دلیل میخواین؟

     

    منبع: وبلاگ گروهی فصل انتظار



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در سه شنبه 88/4/23ساعت 4:34 عصر توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

    یادمه بچگی هامونم ،  یه سری نخاله  همیشه لذت بردن بازی و حتی هر چی تو بازی کیف داده بود و زهرمون می کردن. میپرسی چرا؟ عرض شود که این بچه ننه ها چشم دیدن برد دیگران رو نداشتن. از بس که لوس و از خود راضی بودن. عقده هاشونم روز به روز بیشتر می شد. چون به جای تلاش برای بالابردن توانشون تو بازی و استفاده از فکر و هوش، فقط جر زنی می کردن. یا می خواستن بازی رو ببرن یا اگر می باختن هوچی گری می کردن و میگفتن شما تقلب کردید.

    خلاصه اون روزا گذشت و ما بزرگتر شدیم. کم کمک تجربه مون زیاد تر میشد  و دوستامونو می شناختیم با این جر زنا هم سعی می کردیم بازی نکنیم. البته بعضی هاشون که می دیدن نتیجه جرزنی فقط منزوی شدنه می اومدن و مثل بقیه بازی رو یاد می گرفتن.

    ولی متاسفانه یه عدشون روی روش خودشون مقاومت می کردن و این گذشت و ما بزرگتر شدیم.

    تا اینکه چند وقت پیش یه مسابقه دیگه برگزار شد و از قضا همین قضیه مصداق پیدا کرد و من دیدم این روحیه جرزنی با بالارفتن سن اون بچه ها نه تنها از بین نرفته بلکه مثل یه غده چرکین اونقدر بزرگ شده که با سر باز کردنش تموم مملکت بوی تعفنش رو شنیدن. و حالا ما موندیم و این بچه هایی که گرچه پیر شدن ولی هنوزم جر می زنند.



  • کلمات کلیدی : حرف حساب
  • نوشته شده در جمعه 88/4/5ساعت 10:35 عصر توسط نسیم سحرگاهی
    نظرات دیگران()

       1   2      >
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    نتیجه مذاکرات
    یا زینب کبری سلام الله علیها
    اوضاع این روزهای ما
    فرق ما با شما اینست:
    دلایل جالب حمید داوودآبادی برای رای دادن به دکتر سعید جلیلی
    ویژه نامه نشریه اصولگرا با عنوان \چرا جلیلی؟\ منتشر شد + دانلود
    [عناوین آرشیوشده]