وبلاگ :
استشهادي
يادداشت :
رهبر اگر رخصت دهد جان را فدايش مي کنيم
نظرات :
9
خصوصي ،
251
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
يك دوست
ببين آقاي علي فلاحيان چه کارها کرده. چه روابط نامشروع و چه کثافتکاريهايي نداشته. ببين آقاي روح الله حسينيان کيه؟ ببين پسر خوب! احتمالاً جواب ميدهي حساب آنها جداست. من از تو مي پرسم اگر يک عده بسيجي دختر جواني (ترانه موسوي) را در مقابل مسجد قبا در تهران در روز هفتم تير دستگير کنند و او را وحشيانه مورد آزار قرار دهند. جنازه اش را بسوزانند. اين کار را محکوم مي کني؟ مي گويي آنها بسيجي نبوده اند؟ حزب اللهي نبوده اند؟ برو تحقيق کن ببين بوده اند يا نه. خودت برو تحقيق کن. بدون غرض. ببين قاتل ندا آقا سلطان که در اوج جواني در خون خودش غلتيد کي بوده. اينکه ميگي کار بسيجيا نبوده و براي اثبات حرفت سعي ميکني تلاش کني از نظر من خيلي هم خوبه. چون خوبه که لااقل قبول داري قتل يک دختر جوان چقدر کار ناجوانمردانه اي هست. مي دوني اين کار بده . واسه همينم نمي توني بپذيري اين کار رو يه بسيجي انجام داده. ميگي کار اسرائيل بوده. کار سيا بوده . کار خودشون بوده. کار انگليس بوده. نميخواي قبول کني اين کار رو "عباس کارگر جاويد" يک بسيجي فدايي ولايت انجام داده. (عضو هيئت رزمندگان -غرب تهران- محبان فاطمه زهرا). عزيز دل برادر. باز هم تکرار مي کنم. من ازت انتظار ندارم که حرفم رو بپذيري. خواهش مي کنم خودت برو تحقيق کن. اگه همه حرفام شايعه بود دروغ بود اونوقت راهت رو ثابت قدم تر و استوار تر ادامه بده. مطمئنم يک روز به حرفم مي رسي. و آه مي کشي و افسوس ميخوري به خاطر تفکراتت. به خاطر اين روزها. منم مثل تو بودم. عزيز دل برادر نه آمريکايي هستم نه از استکبار جهاني پول گرفتم. آه ندارم با ناله سودا کنم. شايد اگر مثل اين بسيجياي رانتخوار که تو شايد خيلياشونو نشناسي ولي من ميشناسم بودم اونوقت الان خونه شمال شهر هم حتماً داشتم و ماشين هم داشتم. من نمي خوام متهمت کنم که براي حرفهات و تبليغاتت بهت پول ميدن. نه از قضا ميگم تو اعتقاداتت همينه. در ضمن پسر خوب! سعه صدر درسته نه "صعه صدر"! چند سال ديگه به حرفم مي رسي. يه مقدار مطالعه ات رو بيشتر کن. کتابهاي مختلف بخون. حتي نظرات مخالف رو هم بدون پيشداوري گوش کن. ببين شايد راست بگن! نه تو معصومي نه من. يه روزي ميشه خود تو حتي ديگه نماز هم نخواهي خوند. و همه اين تفکراتت رو کنار خواهي گذاشت. ممکنه الان به حرفم بخندي و مسخره ام کني و بگي امکان نداره! ولي من حاضرم باهات شرط ببندم داداش! يه حکايت برات بگم عرايضم رو خاتمه بدم. يه عالم بزرگ و پرهيزکاري رو ديدن که گريه مي کرد. دليل گريه رو پرسيدن. گفت بعد از 50 سال دريافتم که در قبال فلان موضوع اشتباه فکر مي کرده ام. گفتند اين که جاي خوشحالي دارد. و جايز نيست گريه کنيد. گفت: گريه ام از براي آن است که بيم دارم همين عقيده که امروز به آن رسيده ام نيز اشتباه باشد. اين حرفم را فراموش نکن عزيز دل برادر!