• وبلاگ : استشهادي
  • يادداشت : رهبر اگر رخصت دهد جان را فدايش مي کنيم
  • نظرات : 9 خصوصي ، 251 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + يك دوست 

    . تو الان طرفدار حکومت هستي و به هر حال روزگار جوري چرخيده که از حمايت نظام کنوني برخوردارين. مي توني موتور داشته باشي. مي توني خيلي کارا بکني. اما تصور کن تو يکي از جوونهاي جمعيت مقابل بودي. (نگو امکان نداره! نگو عمراً! هيچ چيزي تو اين دنيا غير ممکن نيست) اونوقت باز هم مي گفتي:

    ‌"دوستان گفتن سريع همه اونايي که گرفتين آزاد کنيد .... اولا به شما چه ... مگه شما رئساي ( احتمالاً منظورت -رؤساي- هست. املاي صحيحش اينه) ناجا يا قوه قضاييه هستين ... شما طبق قانون هيچ کاره هستين که دارن نظر ميدين ... در ضمن چرا بايد آزاد شن ؟؟ ... نکنه بچه هاي شما و آشنايان توشون بودن ؟؟؟؟‌.... يه مي ترسين بازجويي شن و اسمي از دهنشون در بره ؟؟؟‌..... آهان اينو نگفتم که گفتين چون خواسته ما که ابطال انتخابات بود محقق نشده بايد اينا آزاد شن تا آرامش برگرده به کشور ..... مرد حسابي آرامش به کمک مردم برگشت به کشور شما هم هيچ کار اشتباهي نتونستي بکني .... برو همون باي باي تو بکن"؟؟

    ؟؟ نه! نمي گفتي! تو الان حتي نمي توني و نمي خواي تصور کني که تعداد زيادي از جووناي بيگناه تو زندونا هستن و دارن شکنجه مي شن. تو جات گرم و نرمه. ازطرف حکومت حمايت مي شي. ببين خوبه اگر يه روزي حکومت دست اونا بيفته و تو رو زندون کنن و تو وبلاگاشون بنويسن عمراً اين بسيجيا نبايد آزاد شن؟؟ چه حسي پيدا مي کني اونوقت؟ شايد در جوابم بگي که تو حقي و اونا باطلن. مي دونم احتمالاً چنين جوابي مي دي. عزيز من! تو که الان با تمام آرامش خاطري که از حمايت حکومت از خودت داري چرا مي ترسي و چهره ات رو پوشوندي؟ چرا خودت رو معرفي نمي کني؟ مگه نمي گي: "گفتم هر کس چشم چپ بندازه به ولايت جونمو ميدم که از ولايت حمايت کنم"؟؟ تو الان غرق در احساسات جواني هستي و توي ذهنت يک تصوري از ولايت و ايثار و حق و ... ساختي. و فعلاً تنها چيزي که مي بيني همينه و به نظرت همه اعتقاداتت صد در صد درسته. نذار از احساسات پاک ات سوء استفاده کنن عزيز جان. تو در اين اعتقاداتت راسخ و ثابت قدم هستي ولي منفعتش رو يه عده اي مي برند که شايد ازشون اطلاع دقيقي نداري.